تبليغاتX
وب نامه

وب نامه

در این وبنوشت از هر دری سخن خواهم گفت

چرا امام (ع) با وجود قلت یاران و کثرت دشمنان،علیه یزید قیام کرد

هنگامی که امام حسین (ع) بیعت با یزید را نپذیرفت،عداه ای امام را نصیحت می کردند و می گفتند:"به سودت است که قیام نکنی. زیرا هرقدر که سپاهیان یزید زیادند، یاران تو کمند و هر اندازه که آنان بی رحمند، افراد تو جوانمرد و دل رحم. اگر این نهضت را به انجام برسانی، اسلام و مسلمانی از بین می رود؛ نباید فعلا وارد جنگ با یزید شوی. بهتر است که به یمن (که شیعیان زیادی دارد) بروی و سپاه جمع کنی"

سرمنشاء این مواعظ و نصایح، بی ولایتی و گردن نگذاشتن به تصمیمات امام زمان بود. بر همگان روشن است که وقتی امامی تصمیمی می گیرد یا کاری می کند، دلیل یا دلایل زیادی دارد و شاید امام (ع) بر این باور بوده که مرگ او در روز عاشورا مقدر است و شهادت مرگ را جلو نمی اندازد؛ بلکه فقط طرز و شیوه ی مرگ را عوض می کند و اینکه اگر به یمن برود، هم شهید می شود هم شهادتش بی ارزش. بنابراین ایشان بهتر دید که به کربلا برود و در آنجا شهید شود تا مرگش اسلام را زنده نگاه دارد1. حالا هم مسلمانان باید با عزاداری کردن برای شهدای کربلا، راه امام حسین (ع) را ادامه دهند تا قلوب مردم غیر مسلمان مقلوب شود.



1.اگر با مرگ من دین جدم پا بر جای می ماند، پس ای شمشیر ها، مرا در بر گیرید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 19:32  توسط حسین حاجیانی  | 

روزی یک نفر از خدا می خواهد که بهشت و جهنم را به او نشان دهد.او اول جایی را می بیند که در آن یک میز است پر از غذا ها و خوراک های گوناگون و رنگارنگ.چندین نفر هم دور این میز نشسته بودند.در این جا یک چیز عجیب به چشم می خورد و آن این بود که قاشق های انسان های دور میز،به بازوانشان بسته شده بود.موضوع جالبتر این که با وجود آن همه غذا که بر روی میز وجود داشت،انسان های دور میز به شدت لاغر بودند.سپس یک مکان دیگر جلوی چشم او(آن کسی که می خواست بهشت و جهنم را ببیند) ظاهر شد.در آن جا نیز همانند جای قبلی یک میز بزرگ غذا وجود داشت.همان قاشق ها به همان اندازه نیز بر بازوان اشخاص دور میز بسته شده بود.اما به نظر می رسید آن ها-بر خلاف انسان های اتاق قبلی-خوب غذا خورده اند.در این جا شخصی که می خواست نظاره گر بهشت و جهنم باشد گفت:"چرا با وجود شرایط یکسان،انسان های این اتاق با اتاق قبلی این قدر فرق دارند؟"خداوند فرمود:"برای این که با این قاشق هایی که به بازو شان بسته نمی توان غذا خورد و تنها راه حل برای این مشکل این است که دو به دو به هم غذا بدهند؛فرق این دو گروه هم این است که یک گروه به هم دیگر غذا می دهند و گروه دیگر نه."  

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 9:58  توسط حسین حاجیانی  | 

روزی دو نفر با هم به سفر می رفتند.هنگام ناهار در جایی نشستند تا غذا بخورند.یکی از آن ها 5 نان و دیگری 3 نان از کیسه ی خود بیرون آوردند.و در سفره گذاشتند.مشغول چیدن سفره بودند که مردی از کنارشان رد شد.آن ها رهگذر را به خوردن غذا دعوت کردند؛او نیز پذیرفت و کنار سفره ی آنان نشست و غذا خورد.مرد رهگذر پس از خوردن غذا و در هنگام خداحافظی گفت بگذارید در عوض لطفی که به من کردید مبلغی را به شما بدهم.سپس 8 درهم به آنها داد و رفت.وقتی مرد رهگذر رفت،آن دو مرد بر سر تقسیم آن 8 درهم به اختلاف رسیدند.صاحب سه نان می گفت درهم ها باید به طور مساوی تقسیم شوند؛اما صاحب 5 درهم می گفت که من 5 درهم و تو 3 درهم می بری.همینط.ر اختلافشان بالا گرفت تا اینکه برای حل آن نزد امام علی (ع)رفتند.امام به آن ها فرمودندنزاع و کشمکش در اینگونه امور،فرومایگی و پستی است.صلح و سازش بهتر است.بروید و سازش کنید.صاحب سه نان گفت:من راضی نمی شوم و می خواهم شما در این مورد بین ما قضاوت کنید.مولا علی(ع)فرمودند:حال که تو حاضر به سازش نیستی و می خواهی حقیقت را بدانی می گویم که حق تو از آن 8 درهم تنها یک درهم است.آن مرد گفت:چطور؟حضرت فرمودند:مگر نه اینکه هر کدام از شما به یک اندازه از 8 نان خورده اید.گفتند:همینطور است.پس هر کدام از شما سه نفر،دو نان و 2 ثلث از یک نان را خورده اید.آنها پذیرفتند.حضرت فرمودند:حال که هرکدام 2 نان و 2 ثلث از یک نان را خورده اید،پس 7 ثلث از 5 نان و 1 ثلث از 3 نان باقی می ماند.حضرت در ادامه فرمودند:مقدار نانی که رهگذر مصرف کرده،هفت ثلث از 5 نان و یک ثلث از 3 نان بوده است.سپس امام 7 درهم به صاحب 5 نان و 1 درهم به صاحب 3 نان دادند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم فروردین 1389ساعت 9:57  توسط حسین حاجیانی  | 

جالب است بدانید که...

 

*در کشور نیوزیلند که تنها 4 میلیون نفر جمعیت دارد،70 میلیون گوسفند است.

*زبان کروکودیل به سفف دهانش چسبیده و نمی تواند آن را تکان دهد.

*بزرگترین ماهی مرکبی که تاکنون پیدا شده 4 تن وزن دارد.

*دلفین ها می توانند 60 کیلومتر بر ساعت حرکت کنند.

*خرس های قطبی چپ دست هستند.

*ماهی ها و حشرات پلک ندارند.

*قلب وال اندازه ی گربه است.

*سوسک سریع ترین جانور شش پاست با سرعت یک متر بر ثانیه.

*خرگوش ها و طوطی ها بدون چرخاندن سر خود قادرند پشت سرشان را ببینند.

*کرگدن ها قادرند سریع تر از انسان ها بدوند.

*هیچ پنگوئنی در قطب شمال وجود ندارد.

*مادر و همسر گراهام بل،مخترع تلفن،ناشنوا بوده اند.

*10% وزن بدن انسان(بدون آب)را باکتری ها تشکیل می دهند.

*11%جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند.

*در سراسر جهان از هر ده نفر یک نفر در جزیره زندگی می کند.

*98%وزن آب از اکسیزن تشکیل شده است.

*یک اسب در طول یک سال هفت برابر وزن خود را غذا مصرف می کند.

*رشد دندان های یک سگ آبی هیچ وقت متوقف نمی شود.

*قلب وال ها تنها 9 بار در دقیقه می تپد.

*چیتا می تواند در سرعت دست بالای خود گام های به درازای 5/8 متر بردارد.

*زندگی سنجاقک ها تنها 24 ساعت است.

*روشنایی قرص کامل ماه 9 برابر هلال ماه است.

*یک خرس بالغ می تواند با سرعت یک اسب بدود.

*قلب یک جوجه تیغی به حالت عادی 190 بار در دقیقه می زند که در دوران خواب زمستانی به 20 بار در دقیقه می رسد.

*اسب ها می توانند به حالت ایستاده بخوابند.

*یک کوه آتشفشان می تواند دانه های ریز گرد و غبار را تا ارتفاع 50 کیلومتری به فضای اطراف پرتاب کند.

*سالانه 500 فیلم در آمریکا و 800 فیلم در هند ساخته می شود.

*تمامی پستان داران به استثنای گوسفند و میمون کوررنگ هستند.

*عمر تمساح بیش از 100 سال است.

*تمام قوهای انگلیس از دارایی های ملکه ی انگلستان است.

*مزه ی سیب،پیاز و سیب زمینی یکسان است.

*فیل ها می توانند روزانه 60 گالن اب و 250 کیلوگرم یونجه مصرف کنند.

*جغد ها نمی توانند چشم خود را در کاسه ی چشمشان حرکت دهند.

*80%امواج تلفن های همراه به وسیله ی سر جذب می شود.

*قد فضانوردان هنگامی که در فضا هستند،5 تا 7 سانتی متر بلندتر می شود.

*جلیقه ی ضد گلوله،برف پاک کن شیشه ی خودرو و پیرینتر لیزری همگی ز اختراعات زنان هستند.

*موز،پر مصرف ترین میوه در آمریکا است.

*در تمام انسان های روی کره ی زمین 9/99% شباهت زنتیکی وجود دارد.

*5/98 درصد از زن های انسان و شامپانزه یکسان هستند.

*لئوناردو داوینچی مخترع قیچی است.

*یک گاو به طور متوسط سالانه 2300 گالن شیر تولید می کند.

*سگ های شهری به طور متوسط 3 سال بیش تر از سگ های روستایی عمر می کنند.

*مدت زمانی که مصرف می شود تا نور خورشید به زمین برسد 5/8 دقیقه است.

*پلنگ ها می توانند تا ارتفاع 5 متری بالا بپرند
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 14:21  توسط حسین حاجیانی  | 

امروز برای من یک روز نه چندان خوب بود.ما در مدرسه یک اردوی اجباری داشتیم که تازه هزینه ی گرانش را هم ما باید پرداخت می کردیم.گذشته از اینها اصلا هم اردوی جالبی نبود.همش باید به حرف های یک راهنمای موزه ی زمین شناسی گوش می دادیم.تازه نه می گذاشتند در بین راه و در اتوبوس چیزی بخوریم و نه در موزه.(البته ناگفته نماند که ما در هر دو این مکان ها تا جاداشتیم خوردیم)خلاصه در آن موزه و بعد از اینکه چند تکه سنگ زینتی را دیدیم و حسابی حوصله مان سر رفت،یک فیلم بد تر از آن را هم دیدیم.بعد از آن اما هدر رفتن وقت کلاس اجتماعی به بحث هایی بیشتر برای شروع کلاس معلممان هر روز می گفت،(بابا بچه منفی)خیلی بهمان حال داد.البته از این بحث ها نتیجه های خوبی هم دستگیرمان شد.برای نمونه ما فهمیدیم که خداوند روزی هر کس را در دست کس دیگری قرار داده و ما باید به هر کس به یک اندازه ی مناسب نیکی و انفاق کنیم.البته اگر آنکس(همانگونه که در یکی از نوشته هایم گفته بودم)مستحق بخشش باشد.  

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اسفند 1388ساعت 15:40  توسط حسین حاجیانی  | 

زندگی

زندگی مانند این است که ما با چشم بسته یک تابلو نقاشی را بکشیم و یک استاد ما را راهنمایی کند.یا اینکه در یک اتاق در بسته باشیم و چشممان هم بسته باشد و فقط با لمس کردن می توانیم بفهمیم اطرافمان چه خبر است و فکر می کنیم فقط همین دنیا وجود دارد اما وقتی که در باز می شود،تازه می فهمیم که در بیرون اینجا یک دنیای دیگر هم وجوددارد.

در تمام مدت زندگی ام

مازی چون زندگی ام ندیده ام

از زمانی که وارد شوی سخت است

تا به وقتی که دگر تو می روی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 9:39  توسط حسین حاجیانی  | 

چه کسانی در دنیا به برج میلاد می گویند زکی؟

بلند ترین مرد دنیا:

رابرت هرشینگ وادلو،از ایالت ایلینوز آمریکا که در سال های 1918 تا 1940 زندگی می کرد ،با 272 سانتی متر قد ،بلندترین مرد دنیا بود.

بلندترین زن دنیا:

زنگ جین لیان از چین ،که در سال های 1964 تا 1982 زندگی می کرد،با 248 سانتی متر،بلندترین زن دنیا بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 16:54  توسط حسین حاجیانی  | 

زیارت خوب است اما...

روزی چند نفر مسلمان داشته اند برای زیارت خانه ی خدا به سمت عربستان و مکه می رفته اند.چون در آن زمان با اسب و یا شتر به جاهای گوناگون مسافرت می کرده اند،این چند نفر هم باید چند روزی شب ها را در راه می مانده و می خوابیده اند.یکی از همین شب ها یک نفر از این زائران می بیند که یک زن فقیر با لباس های مندرس دارد برای بچه هایش چند تا غاز مرده می برد.این مرد خداترس برای
اینکه کار خوبی کرده باشد و به بندگان خدا نیکی بکند،تمام غذایی که برای رفتن
به این مسافرت با خود آورده بود را به آن زن می دهد و از این زیارت که همه
مسلمانان آرزویش را دارند،چشم می پوشد و تنها به خانه باز می گردد.اما پس از اینکه دوستانش از مکه باز می گردند به او می گویند که:"شب قبل از این که به مکه
برسیم ناگهان ناپدید شدی اما بعد فهمیدیم که خودت زود تر از ما به زیارت رفته ای.چه قدر زیبا اعمالت را انجام می دادی!
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 14:26  توسط حسین حاجیانی  | 

عبرت

این داستان را می گویم که تا عمر داری اصلا به قرآن بی احترامی نکنی:

یک روز دونفر که به قول خودشان عاشق همدیگر بوده اند،یک استخاره می زنند تا ببینند که آیا رضای خدا در این است که آنها با هم ازدواج کنند یا نه.خلاصه می روند پیش یک شخص قابل اعتماد و می گویند که برایمان در این مورد یک استخاره بزن.آن شخص هم چند بار استخاره می زند و هی پشت سر هم جواب منفی در می آید.آن زوج جوان نادان هم- که نمی دانسته اند که عقوبت گناهی کبیره مانند بی احترامی به قرآن چیست- قرآن را پاره میکنند و در سطل آشغال می اندازند.بعد هم می روند و زیر یک سقف که البته به خاطر این کار زشت آنها به کف زمین می چسبد  و آنها زیر زمین میروند،با هم به خوبی و خوشی مردگی می کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388ساعت 11:23  توسط حسین حاجیانی  | 

جدیدا من یک تجربه ی جدید کردم.هر وقت که خواستید راجع به چیزی فکر کنید،اگر
خسته بودید باید دراز بکشید و عضلات خود را در حالت راحتی بگذارید و اگر خسته نبودید و راجع به یک چیز مهم می خواستید فکر کنید،باید در عین راه رفتن فکر هم بکنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 20:35  توسط حسین حاجیانی  |